December 14, 2005

از دست خودم عصبانيم!
نميدونم چرا نسبت به همه دقايقي که دارن مثل يک چشم بهم زدن ميگذرن انقدر بي تفاوت شدم...
گذر زمان رو با تمام وجودم حس ميکنم اما قدرت يه حرکت جانانه رو ندارم.
واقعا ديگه وقتی نمونده و من فقط يک نظاره گر م...
:(

Posted by agordji at December 14, 2005 11:58 PM
Comments

گاهی اوقات یه انگیزه ی کوچیک همه چیز رو حل میکنه.

Posted by: goli at December 15, 2005 07:18 AM

يه حركت كوچيك لازمه...

ترجيحا موزون باشه... (كه اطرافيان هم يه بهره اي ببرن)

Posted by: امیر مسعود at December 15, 2005 09:14 AM

چرا بيشتر پست هاي تو راجع به گذر زمانه ؟؟؟؟ به جاي فكر كردن به رد شدن دقايق زندگي بهتر نيست به فكر احياي اون باشي!!!!!

Posted by: sima at December 15, 2005 06:57 PM

با گلي موافقم ...فقط انگيزه ميتونه حلش كنه..

Posted by: bahar at December 16, 2005 11:56 AM

گاهي من هم دچارش ميشم . يكخورده برگشتن به عقب. مشكل كار را حل مي كنه. خيلي به خودت سخت نگير تا همينجاش هم از خيليها جلوتري! به خودت يكخورده استراحت بده و سر فرصت برو جلو. راستي من هم عكسهاو ترانه هات را دوست دارم هم لينك دامپهايي كه ميذاري!

Posted by: melika at December 17, 2005 08:53 AM

توجه توجه!

پس از سالها خدمت بي وقفه و بي منت... با بيش از 120000 ساعت كاري و روشن بودن بي وقفه... همدم بودن و شريك تمام غمها و شاديهاش بودن... پس از همكاري در هزاران هزار پروژه كشف هويت و اسرار اين و اون... و و و...

مانيتور علي بالاخره سوخت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

كمپاني LG بايد جسد اين مانيتور رو آب طلا بگيره چوت عمرا فكر نمي كرده عمر مانيتور هاش اينقدر باشه!!!!!!!!

Posted by: امیر مسعود at December 17, 2005 09:57 PM

سلام
آقا وقت كردي يه دستي هم به سر ما بكش (اصطلاح وبلاگي) . ؛)

Posted by: علي at December 18, 2005 01:03 PM

عرض تسليت و اظهار همدردي با علي .
مي دونم درد عظيميه .
خدا بهت صبر بده تو اين موقعيت 140 تومنم خودش يه دنيا پوله

Posted by: amin at December 19, 2005 03:42 AM

سلام... زمان دقيقا همون چيزيه كه ما كمتر از بقيه مسائل زندگي بهش اهميت مي ديم... ما فقط دوست داريم زمان بگذره...روز رو به شب و شب رو به روز برسونيم ... اما نمي دونيم كه اين ساعات عمر ماست كه همين طور سريع و سريع تر مب گذره بدون اينكه ما براي بهتر شدن زندگيمون قدمي برداريم ... اگه واقعا به صداي تيك تيك ساعت دقت كنيم مي بينيم كه واقعا داريم عمرمونو به بطالت و بدون برنامه ريزي مي گذرونيم..انگار كه هممون منتظر مرگيم !

Posted by: vida at December 20, 2005 01:03 PM

يه وقتايي نظاره گر بودن جواب ميده ....

Posted by: Saghariii at December 21, 2005 11:14 AM

من با نظر امير مسعود موفق ام:))))

Posted by: golnaz at December 21, 2005 06:14 PM

نه موافق ام:))))))))

Posted by: golnaz at December 21, 2005 06:15 PM