December 07, 2005

سقوط

سقوط هواپيما

نميدونم اصلا چي بگم. انقدر اعصابم خورده که نميدونم چي بنويسم.
فقط ميدونم تا طرز فکر مسوولين مملکتمون اينه، بازم شاهد اين اتفاق ها خواهيم بود. و ميدونم وقتي يه هواپيمايي نقص فني داره، هيچ کس از آسمون نمياد نجاتش بده...
خيلي دلم سوخت، براي مسافرها که همشون عکاس و خبرنگار بودن، براي خلبان که خيلي سعي کرد برگرده اما نتونست، براي مردم ساکن شهرک توحيد که شاهد سقوط در خونه هاشون بودن و براي خودمون که با اينهمه ثروت ملي بايد سوار اين هواپيماهاي رده خارج بشيم...

Posted by agordji at December 7, 2005 09:43 AM
Comments

فقط آرزوي صبر!

Posted by: امیر مسعود at December 7, 2005 11:12 AM

می دوني تا زمانيكه بخوايم بشينيم و از همديگه انتقاد كنيم همين وضعيت باقي مي مونه.بايد به جاي پریدن به همدیگه یه ذره تلاش کنیم!
كي مي تونه جز من و تو ...

Posted by: حسین at December 7, 2005 01:41 PM

ماها ديگه عادت كرديم؛ شما هم عادت مي كنيد. اگر سالي يكدفعه از اين اتفاق ها نيفته بايد چي كار كنيم.
نه نمي شه بايد اتفاق بيفته؛ اينجا ايرانه و آقايون تنها فكرشون جيب هاي گشادشونه نه زندگي ملت.

Posted by: آدم نماي پارانوئيدي at December 8, 2005 07:32 AM

با همين عادت كردنهاي ماست كه هيچ اتفاقي تا ابد نميفته و اينا هر روز پر رو تر ميشن و جيباشون گشادتر ... !

Posted by: shiva at December 8, 2005 11:03 AM

:((

Posted by: golnaz at December 9, 2005 01:49 PM

همین منو شماییم که مسئولین این مملکت می‌شیم! با یک سری درجات بالا و پایین! از چه انتقاد می‌کنیم که ریشه را باید در خود بجوییم!

تکبیر!
ولی جدی!
==================
پاسخ:
با نظرت كاملا موافقم! اما خب از اونجايي كه اكثرهم لايعقلون بهتر از اين نميشه انتظار داشت!!

Posted by: حسام at December 11, 2005 10:52 PM

يادشان گرامي باد ...

Posted by: اروند at December 14, 2005 07:17 PM