
 
....
همه تو سر و کله هم ميزدن. يه جورايي دعوا شده بود سر Waiting List، يکي اومد اسمشو بالاي اسم من نوشت! يکي ديگه اومد گفت جانباز 70% ام! بدون نوبت بليط گرفت! همه دعوا ميکردن.
فقط يه دکمه لازم بود. دکمه رو زدم و اومدم کنار! ديگه هيچي نميشنيدم بجز صداي آهنگ.
همه شده بودن عينا عروسک. فقط دهناشون تکون ميخورد. لحظات جالبي بود!! سعي ميکردم حرکتاشون رو تو ذهنم به صورت Fast Motion تصور کنم که با ريتم آهنگ هماهنگي داشته باشه:))
خيلي احساس آرامش کردم! رو صندلي نشسته بودم و دويدنهاي بيهدف مردم به اين ور و اون ور رو ميديدم!
آخرش از ساعت 5 صبح که نشستيم براي ساعت 10 بليط گير هممون اومد. و من يه چيزي رو که مدتي بود فراموش کرده بودم دوباره به ياد آوردم...
"از ماست که بر ماست"
---------------------------------------
اومدم بندر عباس... خدايا کمکم کن پروژه اي که بايد انجام بدم به بهترين نحو ممکن انجام بشه... همين برام بهترين پاداشه.
فقط متاسفم همین
امیدوارم پروژت سری ردیف بشه حالشو ببری
Posted by: Harry Potter at February 17, 2004 05:11 PMايشاللا خوب ميشه آخرش :)
کار های تو که حرف نداره ;)
خاطرات ديسكو بود؟!!
Posted by: sina at February 17, 2004 06:56 PMسلام
خوش باشي:)
اين جمله سفيد از ماست كه از ماست هميشه باعث ميشه لباس آدم لك بشه!!!!!!!!
علي جون كارت درسته....
Posted by: امیر مسعود at February 18, 2004 04:14 PMبابا قانع ! :)
Posted by: shiva at February 18, 2004 05:41 PMسلام ....
موفخخخخ باشي .... :)
پروژه باعث نشه از راي دادن جا بموني علي جان هر جا هستي واسه زدن مشت اقدام كن.
Posted by: هادی at February 20, 2004 03:19 PMاشتباه نکن .
از پدران ماست که بر ماست.....!
آپديت!!!!
Posted by: امیر مسعود at February 21, 2004 10:58 PMبله اينجا كه اصلا به چشم نمياد اينطوري پارتي بازي مي كنن ديگه اون بالاها چه خبره..
ايشالله كه زودي از بندر عباس نجات پيدا كني
:) مطمئنم كه به بهترين نحو ممكن انجام ميشه و همشون كف ميكنن:)
نميگم good luck چون بهش هيچ احتياجي نداري :)