May 31, 2003

کاش ميشد زمان رو براي چند لحظه وايسوند:( تو اون لحظه آدم بخوابه بدون اينکه به هيچي فکر کنه!
روزها فکر من اين است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از کجا امده ام امدنم بهر چه بود
به کجا ميروم آخر ننمايي وطنم؟
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
يا چه بودست مراد وي از اين ساختنم
مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک
دو سه روزي قفسي ساخته اند از بدنم


Posted by agordji at May 31, 2003 10:54 AM
Comments

علي گفت چون طول روز زياد با هم در ارتباطيم ديگه سلام سلام نگم. من اطاعت امر مي كنم.

Posted by: amirmassoud at May 31, 2003 11:04 AM

سلام
مرسي كه بهم سر زدي. منم باز بهت ميسرم.اون كه نوشته بودي تا حالا ساعت 10 از خونه زدين بيرونو هم خيلي قبول دارم( البته من تنها نميرم اون ساعت بيروناااااااا ).
خدافظ

Posted by: saghar at May 31, 2003 04:13 PM

سلام ... خيلي جالب بود ... ااتفاقا سر همين من و امير مسعود كلي بحث و ارزو كرديم كه اي كاش روزا دو روز بودن /// اما خوب نيستن

Posted by: Amin at May 31, 2003 11:02 PM

خيلي فكر خوبيه! اگه كشف كردي چه جوري، به منم بگو!

Posted by: ساناز at June 1, 2003 01:41 AM

:)


Posted by: محمد (کوروش) at June 1, 2003 01:30 PM

اقا پس يادت باشه من تا اينجا رو خوندم ها:D
بقيش باشه براي فردا:D

Posted by: Khatereh at July 1, 2003 10:45 PM