
واقعا بعضی وقتا مشکلات اینترنتی اعصاب آدم رو خرد میکنه.
البته از اونجا که تو ایران 99.99% مردم، از اینترنت به عنوان یه سرگرمی یا یه مجله خبری استفاده میکنن، وقتایی که اینترنت دچار مشکل میشه، هیچکس گله یی نمیکنه، اما برای اونایی که کارشون اینترنته، عذاب آوره.
تو این چند روزه که بگفته ی خودشون سیستم فلگ دچار مشکل شده بود من کلی کارهام بهم ریخته بود و با اکثر Connection ها مشکل داشتم.
از این حرصم گرفته بود که این همه در ماه دارم پول بابت اینترنت میدم بعد وقتی که یه مشکلی پیش میاد هیچ شرکتی Backup برای پهنای باندش نداره...
باید عادت کنیم دیگه...
بعد از یه هفته ی پر مشغله فردا دارم میرم کوه...
Used to be so easy to give my heart away
But I found out the hard way
There's a price you have to pay
I found out that love was no friend of mine
I should have known time after time
So long, it was so long ago
But I've still got the blues for you
Used to be so easy to fall in love again
But I found out the hard way
It's a road that leads to pain
I found that love was more than just a game
You're playin' to win
But you lose just the same
So long, it was so long ago
But I've still got the blues for you
So many years since I've seen your face
Here in my heart, there's an empty space
Where you used to be
So long, it was so long ago
But I've still got the blues for you
Though the days come and go
There is one thing I know
I've still got the blues for you...
![]()
بدجوري خودم رو گرفتار کردم. اونقدر که کلي وقته اصلا نرسيدم سر به وبلاگ بزنم.
تا آخر تابستون کلي برنامه دارم که بايد عملي بشه همشون، و اميدوارم بشن...
بعضي وقتا بايد بدوي تا بتوني به اون چيزايي که ميخواي به موقع برسي، اگر آروم آروم راه بري شايد وقتي که رسيدي ديگه دير شده باشه....

حس عجیبی بود.
نه چیزی رو میدیدی نه صدایی میشنیدی. فقط صدای سکوت بود و دیگر هیچ...
یه احساسی مثل دوباره متولد شدن.
نه در آغاز بودی و نه در پایان.
و در آن تاریکی، فقط نور میدیدم...

بعد از مدتي فرصتي پيش اومد تا به يکي از شهرهاي ايران که تاحالا نرفته بودم، مسافرت کنم.
بعد از اينکه از فرودگاه کرمانشاه به سلامت پياده شديم!، به سمت جاده ي هرسين حرکت کرديم و بعد از اون، از يک مسير که به صورت خاکي بود به سمت روستاي گره بان راه افتاديم.
در طول مسير، نه کشت و زرعي بود، نه روستاي آبادي. و پس از طي حدود 9 کيلومتر....
واي خداي من! زيارتگاهي زيبا در منطقه اي سرسبز با معماري کم نظير و مردمان مهربان!

مردمي اهل حق که به زيبايي هرچه تمام تر و بدون هيچ چشم داشت مالي جامعه ي خودشون رو ميساختند. و معتقد بودند که کساني که مردم رو هدايت ميکنند هيچ دستمزد مالي نبايد مطالبه کنند (سوره ي شورا آيه 23) و همين نکته و اختلافات ديگه، موجب طرد شدنشون از زمان صفويان شده بود که در حال حاضر هم ادامه داره.
معماريشون هم واقعا زيبا بود...

و جالب تز همه! يک کارخونه اسانس گيري مجهز، همراه با آخرين استاندارد ها...

اگر نرفتين حتما برين. زيباست...