October 01, 2007

ساعت 12 شب بود که به سرم زد برم کوه... کلی طول کشید تا تونستم خودم رو راضی کنم و راه افتادم.
در سکوت سرد شب، سر بر خاک و دیده بر آسمان دوختم. ثانیه ها، دقیقه ها و ساعتها...

و الان واقعا حس خوبی دارم....

Posted by agordji at October 1, 2007 04:15 AM
Comments

:)

Posted by: محمد at October 1, 2007 05:13 AM

استغفار هم کردی ؟

Posted by: amin at October 1, 2007 02:10 PM

سلام
و غرق در تفكر نه تخيل :)
تفكر با تخيل فرق ميكنه! تفكر يه سير هست به سمت يافتن مجهول با استفاده از داده هايي كه داريم
يه حس بي نظيره تجربه شو دارم ...

قبول باشه :)

Posted by: edris at October 2, 2007 08:18 AM

نازييييييييييي، چه با حال.كلي احيا گرفتي با طبيعت.

Posted by: پرواز at October 2, 2007 09:59 AM

اينم يه جورشه ديگه
تقبل الله منکم

Posted by: به انديش at October 3, 2007 01:31 AM