September 06, 2007

ساعت اندکی از نیمه شب گذشته. آرام آرام به طرف پنجره میروم و به بیرون پنجره نگاه میکنم، دریا آرام است. اندکی موج در دوردست ها به چشم میخورد اما تا به نزدیک ساحل میرسند آرام میشوند. از شلوغی صبحگاهی شهر کن اثری دیده نمیشه.
برخورد با اندیشه های دیگر برایم لذت بخش است.... بعد از صحبتهاش بی اختیار یاد اون داستان مولوی افتادم که توش دعوا بر سر اسم انگور بود. همه یک چیز میگفتن اما از روی کوته فکری هیچ کس حرف اون یکی رو نمیفهمید!
میدونی... ایکاش تا این اندازه خودخواه نبودیم... ایکاش اینقدر متعصب نبودیم...
یه دیوار کشیدیم دور خودمون و فکر میکنیم هرکی پرید اینور دیوار چون مسلمونه و شیعه! خوبه و بقیه همه آدمهای بدی هستن...
و تا هستی هست، همه از آن اوست...

Posted by agordji at September 6, 2007 01:01 AM
Comments

به حست کاملا احترام میزارم.
و توصیف اول این نوشته فوق العاده است. منو یاد همینگوی میندازه وقتی داشت یکی از روزهای فرانسه بودن رو تو یکی از کتاباش توصیف می کرد.

عالی، عالی ..

تا میتونی آرام باش ..

تا از صدر و مدر بدوری :D

Posted by: Ehsan at September 7, 2007 02:13 AM

:)
یه دیواره یه دیواره که پشتش هیچی نداره :پی

Posted by: amin at September 8, 2007 09:05 AM

سلام بی معرفت.بدون خداحافظی ول کردی رفتی.ولی عیب نداره.ما دریادل هستیم.امیدوارم بهت خوش بگذره.امیدوارم روابط سردی که بین آدمهای اونجا حاکمه رو ببینی و قدر کشور و هموطنانتو بدونی که اگر هیچ چیز ندارن ولی دستاشون گرمه.جنس آدما به خونی که توی رگهاشون هست بستگی داره نه به دین و مذهب و ... در هر صورت امیدوارم که خوش و خرم و موفق باشی.

Posted by: hamed at September 8, 2007 10:07 AM

مهم نوره آدماست كه از ديوار رد ميشه صرفنظر از اينكه كدوم سمت ديوار باشن.البته اگه چشمي براي ديدن داشته باشيم. بها به همون نوره س، ديوار بهانه ي من و تو ه.

Posted by: پرواز at September 8, 2007 12:12 PM

ايييييييييييين همه راه پا شدي رفتي كن؟؟؟؟ كن كه اينجا هم داشتيم!!!! حالا به نظرت بي كلاسي بود سولوغونشو نمي رفتي!!!!
بعدشم كن و سولوغون بينشون ديوار نيست... يه "و" هست!!!
يه كم بيشتر فكر كن به اين حرفا

خيلي جات اينجا خاليه!!!!

Posted by: امیر مسعود at September 8, 2007 10:06 PM

salaaaaaaaaam! kojayi alan?!:D ma avvale hafte Milan boudim, dirouzam raftim Veniz. kojayiiiiiiiiiiiiii tooooooooooooooo?:D:D:D

Posted by: Niousha at September 9, 2007 02:56 AM

خيلي به دانسته هاي ندانسته ات نناز آقاي علي آقاي گرجي
غرور انسان رو به تنهايي ميكشونه. هيچ چيز تو اين دنيا مال ما نيست حتي اين مغزي كه توي سر ماست. با تواضع راه برو جوري كه زمين زير پاهات نلرزه و سعي كن آدم ها رو كه ميبيني سلام كني. سلام كردن شرط اول نوشتن است. اميدوارم اينو ياد بگيري

Posted by: dave at September 10, 2007 04:52 PM