October 04, 2006

چقدر حس بدي به آدم دست ميده وقتي ميبينه از همه کارها و برنامه ريزي هاش عقب افتاده.
بعضي وقتها نگراني بابت اين عقب ماندگي، موجب ميشه که از کارهاي روزمره هم باز بموني...

فقط اميدوارم که اين دوران زودتر تموم شه و بتونم يه شکل منظم تري به زندگيم بدم...

Posted by agordji at October 4, 2006 02:04 PM
Comments

:-s
دراین جور مواقع با یه برنامه ریزی دقیق دوباره و حفظ آرامش همه چی درست میشه ;)

Posted by: goli at October 4, 2006 04:35 PM

:)

Posted by: محمد at October 5, 2006 08:00 AM

می دونی بدتر چیه ؟ اینه که بفهمی همه ی برنامه هائی که خودتو واسش کشتی بیهوده بوده ! ... این بدتره ... زیادی دربند دقایقی که رفته نباش

Posted by: ماه پیشونی at October 6, 2006 05:23 PM

اميدوارم به تمام برنامه هات برسي. گاهي ادم بايد خودش را ببخشه. اونوقت خيلي كارها راحت ميشه.

Posted by: melika at October 7, 2006 11:57 AM

رفیق، قدر کار زیاد داشتن و از برنامه عقب افتادن و این قبیل مشکلات رو بدون. وقتی مثل من پا به دنیای بازنشستگی گذاشتی و دیگه کاری جز دانشگاه رفتن و چایی خوردن و قدم زدن و کتاب خوندن نداشتیّ، حسابی دلت براش تنگ می‌شه.

Posted by: alireza at October 7, 2006 10:40 PM

كاملا دركت مي كنم!!!.....

Posted by: neda at October 8, 2006 10:02 PM

واي خيلي بده :(

Posted by: Y at October 10, 2006 09:24 AM