
 
همش در عرض چند ثانیه اتفاق افتاد...
با یکی از دوستام داشتم توی خیابون الهیه پیاده میومدم و مشغول صحبت کردن بودیم که یهو یه ماشین با سرعت اومد کنارم و کیفی که دستم بود و همه وسایلمون توش بود رو دزدید.
خیلی سعی کردم پلاکش رو بخونم اما کاملا بی فایده بود.
خلاصه گوشی موبایل نازنیننم که اطلاعات خیلی زیادی هم توش داشتم رو دزد برد.
هردومون شوکه شده بودیم، و تنها کاری که میشد کرد شکایت به کلانتری بود. هرچند که مطمئنم اثری نداره.
جالب بود وقتی پلیسه به من گفت چطوری جرات میکنی تو خیابونها پیاده روی کنی!
امنیت... واژه ای که توی مملکت ما مدتهاست گم شده....
نمي دونم چي بگم. ياد حرفها افتادم كه توي ماشين رد و بدل ميشد، در رابطه با مهم بودن اطلاعات توي گوشيت. واقعا متاسفم علي جان.
تازه آدم ميفهمه که آدم ها چقدر ميتونن بد و .... باشن! اصلاً دنيا به کجا رسيده
تازگيا آدم ها فقط دنبال راه های هستن که بتونن به بقيه سدمه بزنن و
سره مردم بی گناه کلاه بزارن و تا جای که ميتونن دزدی کنن حالا چه تو
دزدی همينطوری که واسيه هيچی سره شما شد چه تو راه پول در آوردن و
تو هر شقلی که مثلاا کار ميکنن! اما هميشه هر کاری که اینطور آدم ها
انجام ميدن که به آدم های بی گناه درد سر ميده بر ميگرده به خودشون
اما به ديد مثبت...خودت و
دوستت سالم هستيد و اینم شد يک تجربه...هيچ جا ديگه امن نيست عوض شده همه چی
و واقعا متاسفم
نه :O
Posted by: mehran at March 31, 2006 01:07 PMخيييلي متاسفم....
Posted by: bahar at March 31, 2006 11:08 PMوااااای! خوب شد بلایی سر خودت نیاوردن! :-O
Posted by: goli at March 31, 2006 11:46 PMاينا همش به خاطر دوران اصلاحات. ان شاء الله احمدي نژاد همه چيز و درست ميکنه
Posted by: عليرضا at April 1, 2006 01:18 AMكاري جز تآسف خوردن نمي تونم انجام بدم
Posted by: mojtaba at April 1, 2006 12:52 PMمتاسفم . . . فقط همين .
اونايي که بايد به امنيت بپردازند ، سياستمدار شده اند و براي ملت تعيين تکليف ميکنند ، حال آنکه يک نفر بايد وظايف خودشان را به آنها يادآوري کند.
ارادتمند
Posted by: به انديش at April 1, 2006 03:17 PMمي گن اومد داره!
Posted by: hossein at April 2, 2006 01:22 AMناناحت نباش .. ايشاا... يه كالمه اطلاعات بهترشو گير مياري با يه گوشي قشنگ تر :)
Posted by: shibba at April 2, 2006 11:16 PMواي باورم نميشه!!!!!!!!!!!!!!!!
چقدر حيف :(
واقعا متاسف شدم . متاسفانه قابل جبران نيست. فقط يك درس ميشه براي همه كه كل ا طلاعاتشون را روي موبايل يا لپ تاپ يا.. نريزن. يكبار سر خودم هم اومده ميدونم چي مي گي! واقعا متاسفم .راستي شنيدم يك زحمت اساسي هم گردن شما افتاده از همينجا عذرخواهي و تشكر مي كنم.
Posted by: melika at April 3, 2006 10:15 PMali cheyli narahat shodam. omidwaram zudtar dozde ra peyda konan.
bye sam
می گم اون موبایل نبودا.... خیلی بیش از این ها بود... نه؟
Posted by: سایه at April 5, 2006 01:03 AMسرت سلامت
Posted by: Amir Massoud at April 5, 2006 01:31 AMواقعا"متاسفم...اما خب كاري هم نمي تونستي بكني جز همون كاري كه انجام دادي..
Posted by: alie at April 6, 2006 01:28 AMحالا امنيت و بي خيال...هيف گوشيت...همدردي من رو بپذير
Posted by: مداد at April 6, 2006 05:06 PMسلام علي آقا
اولا چرا اينقدر بافاصله ، به روز ميکني ؟ ( ميدونم که هر شب يه سري به وبلاگت ميزني ولي بروزش نميکني !! ) .
ثانيا در مورد اون يادداشت ، لازمه که بگم در هر حال ، در رفاقت 10-12 ساله ، من هر کاري هم کرده باشم ، مستحق دريافت اون تهديد نبايد باشم ، در ضمن تهديد ، هميشه هم نشانه قدرت نيست ( منظورم رو که ميفهمي ؟ ).
ثالثا در مورد جلو نکشيدن ساعت رسمي کشور ، بايد بگم که قاعدتا عقب بردن ساعت شروع به کار مدارس و ادارات ( اونم فقط در تهران) ميونه يه کمکي به کاهش بار ترافيک بکنه ولي جلو نکشيدن ساعت رسمي کشور ( اونم در کل کشور ) به نظرت چطوري ميتونه موثر باشه ؟
ارادتمند : آرمين
============
متاسفانه متوجه منظورتون نشدم!
فدايه سرت
Posted by: mohsen at April 10, 2006 10:13 AM