July 06, 2005

Confounded

خيلي هفته شلوغي بود. عليرغم اينکه کارهام رو دارم کلي کم ميکنم و کار جديد هم قبول نميکنم، منظم کردن کارا اونم بعد از وقفه اي که تو دوران امتحانام بهشون خرده بود، کلي کار برد.
نميدونم چرا انگيزه لازم براي کار رو ديگه ندارم...، هرچند که تو بهترين موقعيت هاي کاريم هستم...
خيلي کم تحمل شدم. اگر قبلنا به صورت منطقي ميتونستم خودمو اميدوار کنم، ديگه اصلا نميتونم با هيچ منطقي خودمو دلخوش کنم.

همه اينا موجب شده تو تصميمي که براي چند سال ديگه داشتم، خيلي بيشتر مصمم بشم. و از تمام نيروم براي رسيدن بهش استفاده کنم.

فعلا هم که تند و تند دارم ميرم کوه. اونم تنهايي براي اينکه بتونم با ذهن متمرکز و در آرامش، تصميم بگيرم....

Download 32kbps


Apocalyptica
Reflections

Posted by agordji at July 6, 2005 10:33 PM
Comments

آهنگش خيلي به جا بود.

Posted by: mehran at July 7, 2005 12:10 AM

فكر كنم با اين آهنگ ها توي كوه كلي روحيهُ تازه مي گيري خوش به حالت

Posted by: آدم نماي پارانوئيدي at July 7, 2005 12:30 PM

مي دوني هميشه شرايط اون جوري نيست كه آدم ميخواد...ولي هيچي هم جلودار انسان نيست!!! اين خود آدمه كه بايد مبارزه كنه... اينه كه باعث ميشه با آدماي عادي فرق داشته باشي!

Posted by: goli at July 7, 2005 01:17 PM

خوش به حالت!! براي من بر خلاف تو هيچ چيزي پيش نمي آد كه منو مصمم تر از ايني كه هستم بكنه!! يه خوبي ديگه هم كوهه! من كوه دوست دارم!
و يه چيزي به ذهنم رسيد! اينكه آدمي به مالتي تسكي تو اگه تمام نيروشو بذار سر يه چيز... فكر نمي كنم ديگه خيلي سخت باشه!

Posted by: amin at July 7, 2005 07:45 PM

هی ... من یه 22 ساله ام یعنی تا یه ماهه دیگه یه 22 ساله ام ... این جا خوبه یعنی یه جوریه که توش راحتم نمی دونم چطور تا حالا ندیده بودمش ... عکس این پست هم خوبه ... هی آدمو می بره با خودش ...

Posted by: حدیثه at July 7, 2005 11:35 PM

علی آقا خوشحال شدم که بمن سرزدی0 البته من تقریبا از مشتریهای دایمی وبلاگ شما هستم .
لینک شما رو درج کردم.

Posted by: به انديش at July 8, 2005 12:59 AM

:)

Posted by: golnaz at July 8, 2005 02:31 AM

در مورد شلوغي كارا بايد بگم كه خوش به حالت چون از همه شلوغي فقط لينك سازمان رو ديدي ...:) .... خانه شهروند آزادي ...تفكر ... فاكتورهاي بندويت ها ... رايانه شهر كه هر روز شبكه شون دان ميشه ... فرهنگسراي رازي كه هر روز يه جاش خرابه ... تفكر كه دائما با اين مرتيكه خنگ سر اينكه هيچيش به ما مربوط نيست دعوا داريم ... فن آوران .... و .... و .... و ...

در مورد مصمم بودن هم خيلي خوبه كه يه چيزايي وجود داشته باشه به عنوان هدف كه ادم اونا رو ببينه و كل راه رو بدوئه .... خيلي عالي ... در نهايت اگر هدفت بد هم باشه باز خوبيش اينه كه مثل ميليون ها نفر آدم دور و برمون روز مره زندگي نميكني ....
تبريك ميگم ....
كوه خوش بگذره ...مارو هم ببر نامرت ....

Posted by: amin at July 8, 2005 09:19 AM

سلام. عكس عجيبي بود. با نوشتت كاملا متاناسب. آدم احساس مي كرد. زمان اون قدر تند مي گذره كه عمرا به پاش برسي....

Posted by: solmaz at July 11, 2005 12:12 PM

موفق باشي در هر حال:)

Posted by: neda at July 14, 2005 02:18 AM

. . .
امیدوارم همیشه درست تصمیم بگیری . . .

Posted by: محمد at July 14, 2005 07:41 PM

زندگي هيچ است اندر هيچ ...... اي هيچ بيهوده در هيچ مپيچ

Posted by: sanam at July 16, 2005 06:05 PM

نميدونم ولي به نظر من هرجا بري بدي هايه خودشو داره....شايد اگه بيشتر فكر كني به نتيجه بهتري برسي...البته هيچي رو هم از دست نميدي...ارزشه تجربه كردنو داره فكر كنم...
اين عكسه يه قسمتش نييييييس چرا؟؟؟؟؟:D

Posted by: Harry Potter at July 21, 2005 03:20 PM