
 
![]()
باز باران
با ترانه
با گوهر هاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
من به پشت شيشه تنها
ايستاده
در گذرها
رودها راه اوفتاده
با دوپاي کودکانه
مي پريدم همچو آهو
مي دويدم از سر جو
دور مي گشتم زخانه
مي شنيدم از پرنده
داستانهاي نهاني
از لب باد وزنده
راز هاي زندگاني
بس گوارا بود باران
وه! چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهرفشاني
رازهاي جاوداني، پند هاي آسماني
"بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني - خواه تيره، خواه روشن -
هست زيبا، هست زيبا، هست زيبا!"
يادش بخير دوران دبستان! ديشب که بارون ميومد ياد اين شعره افتاده بودم و همين قسمتهاي کمش که يادم مونده بود با خودم تکرار ميکردم....
..............................................
نميدونم چرا خيلي وقتا که دارم جدي حرف ميزنم اشکام ميان:( بازم براي يه بار ديگه پيش وجدانم سربلند شدم....
:) خيلي زيبا بود . بعد از مدتها دوباره اين ترانه ...مرسي علي جان
من پيش وجدانم سرشكسته شدم ....خوش به حالت
Posted by: amin at April 1, 2004 07:11 PMبه نظر من باران آرامش بخش ترين نعمتي كه خداوند به ما عطا كرده ,اين شعر هم كه خيلي زيبا ست و يادآور دوران دبستانه!
منم در رابطه با جمله يكي مونده به آخرت با تو كاملا موافقم
پيروز و پايدار باشي عزيزم
ايول خوب يادت مونده ها ! من كه شعر هاي مدرسرو هفته ي بعد امتحان يادم مي رفت و رفته !
سلام خوبي ؟ چرا سربلند شدي ؟؟؟اين يه تيكه اش رو نفهميدم شرمنده بعد هم زير بارون ديدمش تو خيابون ديدمش ........به قول يكي از وبلاگ نويس ها پير مرد پير زن ها زمان بارون اين شعره يادشون مياد ...
Posted by: samira at April 3, 2004 03:29 AM20
Posted by: امیر مسعود at April 3, 2004 06:45 AMسلام خوبي شما آقاي با وفاي پارسال و بي وفاي امسال
راستي اولا سال نو مبارك
دوما اميدوارم سال خوبي داشته باشي
سوما بي وفا نباشي
خيلي حال ميكنم با بارون. حس ميكنم مثل آسمون كه داره خودشو سبك ميكنه منم دارم سبك ميشم.
بزن بارون بزن خيسم كن ...آبم كن ... ترم كن...
bale! albatte ke inha dige....
doostam mige majbouret ke nakardan comment bedi!
ba talkhis va tasarrof e faravaan!
berim kelas dadashe man!
karte sara yadet nare:))update am kardam! berin bekhounin!
in ezdevaje kheili bahaleeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
Posted by: yani ki mitoune bashe?! at April 4, 2004 03:33 PMkheili chasbid bood vali khodemoonima che hafezei dari:Di
Posted by: leila at April 4, 2004 09:47 PMمن با نظر ندا موافقم
Posted by: ghoorbaghe at April 4, 2004 09:48 PMبا با ايول وجدان چه وجداني بعدم ايول شعر كه منو برد به دوران دبستان
Posted by: ali at April 4, 2004 10:12 PM4 دبستان شايد، تنها سالي بود كه تحمل مدرسه برام ممكن بود! هرچند دوست ندارم به ياد اون هم بيوفتم! اما فكرش رو بكن! ببين ما هم يه زماني بچه فينگيلي بوديم!! قدمون بود يك متر و بيست!!! در ضمن اين شعر به من هم خيلي چسبيد! تصويره خوبي رو تو ذهنم زنده كرد... براي يه بار ديگه حوراا!!
Posted by: aminebrahimi at April 5, 2004 02:04 AMچه عكس زيبايي
Posted by: آسمون آبی at April 5, 2004 02:48 PMعلي جان!! ما به تو افتخار مي كنيم(البته اين از زيبون خودم بودااااااا)!!
باز باران بااااااااااا ترانه
با گوهر هاييييييييييي فراوان...!!
Ali John!! تو و داداشت از همون اولشم خرخون بودين!! تازه الآن به اون دانشمند بگي، احيانا همشو برات ميخونه!!
Posted by: sina at April 5, 2004 05:41 PMسلام..علي آقاي گل....خوبي؟؟ ما هنوز به ياد شما هستيم..سر هم ميزنيم بهتون....چه خبرا؟
Posted by: صادق at April 5, 2004 10:16 PMدوباره اومدم كه يه چيزي بگم:
چرا ديگه از اون آهنگهاي قشنگ اينجا نميذاري؟!!!!!
قشنگ بود... يادش بخير...
و ايشالا هميشه پيش وجدانت سربلند بشي...
زندگي خواه تيره خواه روشن هست زيبا هست زيبا...خيليم موافق نيستم
منم اين شعرو خيلي دوس داشتم كلي محبوب بود اون موقع ها
قطرات بازان
چه زیبا - مهربان - همدم
من به عنوان یک فرد کوچک قطره های غم انگیز باران را به شما عزیزان هدیه میکنم .....
با باران سخن بگویید - گریه کنید و رازهایتان را بگویید ........
.... همسفر باران .... 20 ساله از تهران
Posted by: علی at October 8, 2004 11:52 AMقطرات بازان
چه زیبا - مهربان - همدم
من به عنوان یک فرد کوچک قطره های غم انگیز باران را به شما عزیزان هدیه میکنم .....
با باران سخن بگویید - گریه کنید و رازهایتان را بگویید ........
.... همسفر باران .... 20 ساله از تهران
Posted by: علی at October 8, 2004 11:53 AM