November 20, 2003

ديروز رفته بودم شيراز که با 2 تا از دوستام شبکه يه مدرسه يي رو راه اندازي کنيم. اما اون مدرسه يه مدرسه معمولي نبود... يه جايي بود که همه شاگرداش چشم هاشون رو بسته بودن و با چشم دل با هم ارتباط برقرار ميکردن...
صحنه هايي که ميديدم برام سنگين بود، اصلا احساس ميکردم تحمل اين صحنه ها رو ندارم.
با چه اشتياقي Keyboard رو لمس ميکردن... حتما تا حالا اسم اينترنت به گوششون خورده، اما چه درکي تو دلشون از اينترنت دارن؟؟ مطمئنا" هيچ وقت نميتونن با دوستاشون چت کنن...
واقعا دردناکه... اون کسي که بهشون کامپيوتر درس ميداد خودش نابينا بود! :(
بازم همون سوال هميشگي... بازم مساله جبر الهي... چرا بايد يه نفر مادرزادي نابينا باشه؟؟ چرا بايد از بيشتر لذتاي اين دنيا محروم باشه؟؟
خيلي دلم ميخواد بدونم اونايي که دوسشون دارن تو ذهنشون چه شکلين... چه رنگين...
اما واقعا سخته، خيلي زياد...
ايکاش قدر اونا صبر داشتم، ايکاش تا اين اندازه تحملم بالا بود...
آدم وقتي اون لحظات رو ميبينه با خودش شرمنده ميشه که چقدر براش همه اين نعمتا بي ارزشن.
خدايا خودت هممونو ببخش...

Posted by agordji at November 20, 2003 06:33 PM
Comments

خوب جالب بود.
آموزنده بود.
به فكر فرو رفتم.
فكر ميكنم بازم ميام كه بگم چي فهميدم...

Posted by: هادی at November 20, 2003 06:49 PM

آمين

Posted by: امیر مسعود at November 20, 2003 11:45 PM

Aslan nemitunestam ye lahzam khodamo bezaram jaie una
hata tasavoresham baram sakhte
feghat mitunam begam ke kheili nemata darim ke ghadresho nemidunim va hamishe bishtar mikhaim
vali khob ba hameie in harfa vaghean rohieie khubi dashtan
vali jedi kheili sakhate ke adam ba lamse ye chiz be khad ye shekle koli az uno tu zehnesh mojasam kone na??!?!?!?v

Posted by: Harry Potter at November 21, 2003 12:12 AM

اول اينكه واقعا نمي دونم چي بگم!
ودوم اينكه هيچ توجيهي رو نمي پذيرم.
بعضي وقتا آدم فقط بايد كمك كنه بهبود بده ولي اينكه پشت پرده چه خبره...

Posted by: hossein at November 21, 2003 01:22 AM

:(

Posted by: محمد at November 21, 2003 08:51 AM

خدا بهشون صبر بده ... به ما هم ... خوش باشي مهندس ...

Posted by: amin at November 21, 2003 12:15 PM

علی جون زیاد خودت رو ناراحت نکن. بالاخره هر کسی به اندازه ی توان و استعداد خودش به درگاه خدا مسؤوله.
حتما خدا یه جایی جبران می کنه.

Posted by: سینا at November 21, 2003 01:35 PM

hala jeddan ba internet chikar mikardan?

Posted by: Niyoosha! at November 21, 2003 06:45 PM

خارقالعادس :OOOOOOOOOOOO

Posted by: Noushin at November 21, 2003 09:58 PM

خيلي مشكله... اينو مي دونم... ولي ما آدما طوري خلق شديم كه زود فراموش مي كنيم...

Posted by: رامین at November 21, 2003 10:22 PM

خيلي سخته.حتي تحمل اينكه يه لحظه نتونم ببينم.چه قدرتي.قدر هيچي رو نميدونيم...هيچكدوممون.

Posted by: بهار at November 22, 2003 12:01 AM

:(( با صاحب خونه موافقم :((

Posted by: aminebrahimi at November 22, 2003 01:01 AM

سلام

چرا افراد نابينا نمي‌تونند با دوستانشون چت كنند؟ اگر در حال حاضر نمي‌تونند از اينترنت اونجوري كه ما استفاده مي‌كنيم استفاده كنند فقط و فقط بخاطر سهل انگاري ماست وگرنه چيزي نيست كه غير ممكن باشه.

تصورش رو بكن كسي كه كاملا فلج هست و قادر به حرف زدن هم نيست در حال حاضر مي‌تونه بدون كمك شخص ديگه‌اي نه تنها از اينترنت و پست الكترونيكي و فاكس و چيزهاي ديگه استفاده كنه بلكه قادره حتي مكالمه تلفني هم داشته باشه. شايد به نظر باور نكردني بياد ولي كاري هست كه انجام شده. يك نگاه به اين سايت بنداز http://www.qualilife.com و مشخصات برنامه‌ای به نام QualiWORLD رو ببين.

براي نابينايي بيشتر از ناتوانيهاي ديگه امكانات كامپيوتري هست اما متاسفانه به فارسي نيستند و اين مسئله هست كه ايجاد محدوديت مي‌كنه. اين ما هستيم كه بايد اين مشكل رو به نحوي برطرف كنيم.

Posted by: Kambiz at November 22, 2003 04:24 AM

علي جون خدا شانس بده!!
هم نوشين نظر داده هم نيوشا!!

ضمنا شما كارت درسته كه تك بيت از حافظ نديدي!!
چون من هم تا حالا نديدم!!

Posted by: سینا at November 22, 2003 09:31 AM