
 
هیچی نمیتونست منو اینقدر خوشحال کنه....
کلیییییییییییییییییی خوشحالم کرد.... :)
اگه گفتي چي؟؟؟؟
Posted by: amirmassoud at September 6, 2003 12:08 AMهر چي باشه ... خدا پدرشو بيامرزه ... چون اين بچه تو نوشته قبلي بدجوري عصبي بود ... حرصش گرفته بود :)
هميشه خوش باشي
Age gofty chi ????
Too jib jaa nemishe ! Vali jaandaaram nist !
....
In matlabo baa in vaz' khob too delet migofty , ehe !:D
????????????????????????????!!!!!!Chiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii Unvaght
Posted by: Harry Potter at September 6, 2003 10:01 AMتو جيب جا ميشه... جيب تو اون جا ميشه... اون و جيب با هم جا ميشن... جيب تو اون و اون تو جيب جا ميشن... اون تو جيب و من تو جيب جا ميشيم باقالي به چند من؟؟؟... جيبي كه عيان است چه حاجت به بيان است؟؟؟... اگر اون تو جيب جا ميشه پس كي جاندار ميشه؟؟؟؟ ... اگه همونطور كه بهاره گفته اون و جيب و بهاره با هم جا ميشن پس پرتقال فروش اين وسط كيه؟؟؟؟؟ چون صابخونه كه داشته آپديت ميكرده وقت پرتقال فروشي نداشته... ساناز هم كه فقط موافقه... گلناز كه اينطرفا به جز براي سلام كردن پيداش نميشه... فقط ميمونه نيوشا كه اونم خودش بايد بگه!!!!!!!
Posted by: amirmassoud at September 6, 2003 11:12 AMيعني چي ميتونه باشه؟!:D:D:D
من هم چون با مسعود موافقم و دارم حرفهاش رو تاييد ميكنم، (چون همين الان يه تفنگ گذاشت رو شقيقه ام و گفت اگه نري تو وبلاگ علي و با من موافقت نكني در جا خلاصت ميكنم :(( ولي شما اين رو از من نشنيدين ها! اگه بفهمه من گفتم، كيو كيو كيو!) باز هم موافقت ميكنم، مخصوصا امير مسعود عزيز و مهربون و غير كشنده :)
سلام خيلي خوشحال شدم كه ديدم خوشحالي سر سبز باشي هميشه
Posted by: redhat at September 6, 2003 12:29 PMقابلي نداشت P:
Posted by: mehran at September 6, 2003 10:04 PM